تبليغاتX
 دنیا بی وفاست

دنیا بی وفاست

 

 

دلم گرفت از این روزا

 

از این روزای بی نشون

 

از اینهمه دربه دری

 

از گردش چرخ زمون

 

دلم گرفت از آدما

 

از آدمای مهربون

 

از این مترسکای پست

 

از همدلای هم زبون

 

تو هم که بی صدا شدی

 

آهای خدای آسمون

 

آهای خدای عاشقا

 

تویی فقط دلخوشیمون

 

آره دلم خیلی پره

 

از غمای رنگ و وارنگ

 

از جمله دوستت دارم

 

دروغای خیلی قشنگ

 

دلم گرفت از این روزا

 

از آدمای مهربون

 

از تو که با ما نبودی

 

از اون خدای آسمون

 

از اون خدای آسمون


 

نوشته شده توسط یه غریبه در سه شنبه بیستم فروردین 1387 ساعت 19:20 موضوع | لینک ثابت


من ويرانيم را تقصير تو نمي اندازم

من خود مسئولم

مي مانم تا ثابت كنم عشق بي معني است

مي مانم تا ثابت كنم

زندگي زيبا نيست

مي مانم تا ثابت كنم

ماندنم تكراري است


 

نوشته شده توسط یه غریبه در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 18:39 موضوع | لینک ثابت


روز اول پیش خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز می گفتم

لیک با اندوه و با تردید

 

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت

باز زندانبان خود بودم

 

آن من دیوانه ی عاصی

در درونم های و هو میکرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جستجو می کرد

 

در درونم راه می پیمود

همچو روحی در شبستانی

بر درونم سایه می افکند

همچو ابری بر بیابانی

 

 شنیدم نيمه شب در خواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را

 

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه رو بیهوده گریانی

در میان گریه مینالید

دوستش دارم ،نمی دانی

 

بانگ او آن بانگ لرزان بود

کز جهانی دور بر می خاست

لیک در من تا که می پیچید

مرده ای از گور بر می خاست

 

مرده ای کز پیکرش می ریخت

عطر شور انگیز شب بوها

قلب من در سینه می لرزید

مثل قلب بچه آهوها

 

می نشستم خسته در بستر

خیره در چشمان رؤیاها

زورق اندیشه ام،آرام

می گذشت از مرز دنیاها

 

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم

 

بگذرم گر از سر پیمان

می کُشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم


 

نوشته شده توسط یه غریبه در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 16:53 موضوع | لینک ثابت


 

امشب شب عیده اما من نمی دونم چرا دلم گرفته؟!!

خیلی دلم می خواست امشب با یکی حرف بزنم و درد دل کنم.

یارم رو که از دست دادم

توی خونه هم کسی به من گوش نمی کنه

یعنی کسی حرفامو نمی فهمه

مجبورم گاهی توی وب بنویسم و درد دل کنم اما چه فایده

کی می تونه دردمو درمون کنه؟

اونی که دوستش داشتم به حرفام گوش نکرد بعد از اونم دیگه کسی حرفامو نمی فهمه

اما نمی خوام بگم که شکست خوردم

من حق نداشتم عاشق بشم و شدم و تاوانشم پس میدم

هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد

من صبورم خیلی صبور

صبر می کنم تا خدا بهم نظر کنه

برای عشقمم آرزو خوشبختی می کنم

امیدوارم هر چه زودتر یکی پیدا بشه و خوشبختش کنه

من فقط آرزو دارم که اون همیشه بخنده

خنده ی اون بهترین هدیه برای منه

خیلی دلم می خواست حالا می بود و بهش می گفتم که گلک،عزيز،مجنون من ،ليلي خيلي دوستت داره هر چند كه اشتباه باشه

ليلي خيلي لجبازه،حرفشم حرفه

وقتي مي گم دوستت دارم يعني دوستت دارم

براي بار آخر ازت مي خوام كه وبمو اپ كني و براي هميشه ازم جدا بشي

من نمي خوام كسي رو بدبخت كنم

خوشبختي حق توئه

خوشبخت باشي عزيزم

آخرين خواسته ام رو اجابت كن

اگرم نخواستي اشكالي نداره من دل شكسته ام رو يه جوري بند مي زنم تا عمرم به پايان برسه

دوستت دارم


 

نوشته شده توسط یه غریبه در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 21:14 موضوع | لینک ثابت


 

 

ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم

هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود

یادتو هرجا که هستم با منه

 داره عمره منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد

حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب

چرا بیصدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالاها گریه هامو ندیده

شبنم گل نگاه مرا بازشسته است

دل در کنار یاد تو تنها نمی شود

گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد

گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود

باران کویر روح مرا می برد به اوج

اما دلم بدون تو شیدا نمی شود

رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد

دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود

رویای من همیشه به یاد تو سبز بود

رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود

رفتی و دل میان گلستان غریب ماند

دیگر بهار محو تماشا نمی شود

یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست

گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود

دل های منتظر همه تقدیم چشم تو

امروز بی حضور تو فردا نمی شود

 

 

 


 

نوشته شده توسط یه غریبه در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 20:42 موضوع | لینک ثابت


 

اين اخرين تلاشمه واسه به دست اوردنت

باور کن اين قلب و نرو اين التماس اخره

چه قد ميخواي تو بشکني غرور اين شکسته رو

هر چي ميخواي بگي بگو اما بهم نگو برو


اين دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداري

راحت بگو اگه ميخواي قلب منو جا بذاري 
 

دلم پر از شکايته اما صدام در نمياد

ميترسم از دستم بري کاري ازم بر نمياد


نرو نذار که بعد از اين دنيا به عشق شک بکنه

هر کي دلش جاي ديگس عشقو بخواد ترک ميکونه

نفس زدم از ته دل معصومه اين قلب به خدا

نذار بشه محال واسش باور عشقه ادما


مرگ دلم پاي توه اگه ازش گذر کني

لب تر کني رفيقتم کافيه با ما سر کني



 

نوشته شده توسط یه غریبه در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت


برای رسیدن به تو

پا پیش گذاشتم

خودم را قسمت کردم

تو را سهم تمام رویاهایم کردم

انصاف نبود

تو که می دانستی با چه اشتیاقی

خودم را قسمت می کنم

پس چرا

زودتر از تکه تکه شدنم

جوابم نکردی

برای خداحافظی...خیلی دیره....خیلی


 

نوشته شده توسط یه غریبه در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 13:29 موضوع | لینک ثابت


وقتی رفت

وقتی رفت

حاشیه ی درختامون طلائی بود

ماه توی آسمون بود و

قحطی روشنایی بود

 

وقتی رفت

غبار نشست

روی رویاهای اطلسی

دیگه هیچ کسی نشد

عاشق چشمای کسی

 

وقتی رفت

دریا دیگه

به ماهی ها

نگاه نکرد

ماه دیگه در نیومد

ستاره ادعا نکرد

 

وقتی رفت

لونه ی هیچ پرنده ای

چراغ نداشت

واسه درد دل ، دلم

هیچ کسی رو سراغ نداشت

 

وقتی رفت

پرنده های کوچه

بی دونه شدند

عاقل ها رفتنش رو

دیدند و دیوونه شدند

 

وقتی رفت

یک قطره اشک

از شهر چشماش جاری بود

همون رو ازش گرفتند

آخه یادگاری بود


 

نوشته شده توسط یه غریبه در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت


کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

 

به من نگو غريبه من همون آشنايي هستم كه تو مي شناسي.

با تو مي مانم حتي اگر با من نماني

 

فقط دلم مي خواهد خنده هايت گوش فلك را كر كند

دوست دارم خوشبخت باشي

دوست دارم عاشقت باشم

حتي اگر در قلبت جايي نداشته باشم

دوستت دارم تا ابد

 

 


 

نوشته شده توسط یه غریبه در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 17:45 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط یه غریبه در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 23:29 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting


کدهای موزیک وبلاگ